اعتماد به سقف

رمان های من دراوردیه من

این هم قسمت آخر رمان....

امیدوارم خوشتون بیاد....

ممنون از دوستانی که همراهیم کردن...


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر 1391ساعت 19:47 توسط رها

بچه ها داستان هنوز تموم نشده...قسمت آخرش بود(مگه سریاله)می گم...


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1391ساعت 0:1 توسط رها

بهاربيست                   www.bahar-20.com

می بینم که خبری از دوستای قدیمی نیست....

دیگه مدارس باز شد و همه رفتن سر درسو زندگیشون...

خوش باشین... خدمات وبلاگ نويسان جوان              www.zibasazi.bahar-20.com

یادتون نره به ما سر بزنینتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

           تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com          تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه هشتم مهر 1391ساعت 16:2 توسط رها

این هم یه پست دیگه....

با نظرات خود مارا ارشاد کنید

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه پنجم مهر 1391ساعت 13:32 توسط رها

پس نظرا کو؟؟؟؟


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه سوم مهر 1391ساعت 1:2 توسط رها


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391ساعت 22:53 توسط رها

این هم از عکسا...
ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391ساعت 1:26 توسط رها

عکسارو دفعه ی دیگه میزارم
ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1391ساعت 18:30 توسط رها

سلام به همگی...

دوست دارین عکس شخصیتای داستانو براتون بزارم؟


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1391ساعت 1:53 توسط رها


 

ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1391ساعت 19:8 توسط رها

یعنی کسی این رمانو نمی خونه؟
ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1391ساعت 14:36 توسط رها

این هم از پست جدید...


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه سوم شهریور 1391ساعت 13:50 توسط رها

این سری زیاد گذاشتم...

نظری راجع به رمان ندارین؟


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1391ساعت 15:20 توسط رها

عید همگی مبارک...

امیدوارم از داستان خوشتون اومده باشه...

دیگه اگر بد بود شرمنده...من اصلا تجربه ای تو نویسندگی ندارم...


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1391ساعت 14:30 توسط رها

از رمان راضی هستین؟ خوشتون میاد نمیاد؟؟؟

یه اهم یه اوهوم....


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد 1391ساعت 17:16 توسط رها

بچه ها...من چون سر کار میرم نمی رسم...رمانو زود بزارم

اما بازم سعی خودمو می کنم...


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1391ساعت 22:1 توسط رها

نظرا کمه هااااااا


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1391ساعت 3:0 توسط رها

مرسی از بچه هایی که رمانو می خونن چه جدید...چه قدیم...


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1391ساعت 22:52 توسط رها

سلام به برو بچ عزیز...ممنون بابت نظرات

لطفا بدون اجازه ی من رمانو تو سایت دیگه نزارین

وگرنه برخورد فیزیکی...


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1391ساعت 15:15 توسط رها

سلام به دوستان گل... مرسی از نظراتون با اینکه کمه...

اما بازم ممنون...


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1391ساعت 2:5 توسط رها


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1391ساعت 12:25 توسط رها

باشـــــــــــــــــــــــــــه نظر ندین
ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد 1391ساعت 23:7 توسط رها

دوستان لطفا نظر بدین بگین آیا از روند داستان خوشتون میاد نمیاد ادامه بدم ندم؟یه چی بگین دیگه در غیر این صورت دیگه این رمانو ادامه نمیدم.

تا بعد


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1391ساعت 23:20 توسط رها

اینم قسمت ۴ مر۳۰ از دل خسته ی عزیز سعی می کنم زود به زود رمانو بزارم جمعه تولدمه یکم سرم شلوغه

از جمعه به بعد سرعت عملمو بیشتر می کنم...

تا بعد


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391ساعت 19:22 توسط رها

اینم قسمت سوم مر۳۰ از اونایی نظر دادن دمشون گرم
ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر 1391ساعت 1:4 توسط رها

اینم قسمت ۲ بابا نظر بدین بفهمم کسی می خونه یا نه
ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه شانزدهم تیر 1391ساعت 16:47 توسط رها

سلام اینم قسمت اول رمان امیدوارم راضی باشین

لطفا نظر بدین بدونم کسی استقبال می کنه یا نه

ازم غلط املایی نگیرینا


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه هفتم تیر 1391ساعت 23:54 توسط رها

سلام خوبین؟

خوشین؟

خوشتون باشه

من رها دختره بابام یه نویسنده ی اعتماد به سقفیم یه رمان می خوام بنویسم امیدوارم خوشتون بیاد اگرم نیومد با نظراتون کمک کنین ۱رمان خوب در بیاد نه اینکه حالمو بگیرین باشه؟

اسم رمان که شد اگه گفتی من کیم؟ فعلا خلاصه میدم تا اصل کاری

خلاصه:بهار راد ۲۱ساله لیسانه معماری بر حسب عمل انجام شده مجبور به ازدواج زوری با نوه ی دوست پدر بزرگش می شه اما چون پسره پول داره تصمیم کبری می گیره که اول خوب پسره(پرهام) بچاپه و بعد...

شاید به ظاهر تکراری بیاد اما روند داستان...

حالا سعیمو می کنم

 

 

نوشته شده در شنبه سوم تیر 1391ساعت 15:22 توسط رها


قالب جدید وبلاگ پيجك دات نت